متن کامل نامۀ احمدی نژاد به جورج بـوش
جناب آقای محمـود احمدی نژاد ، رئیس جمهور اسلامی ایران
نامۀ شما توسط سفارت سوئیس بـه ما رسید ، پس از خواندن نامه به این فکر فرو رفتم که چگونه ممکن است کسی تا این حد برای کشورهای دیگر دلسوزی کند اما در کشـور متبوع خود که سمتی اجرائـی دارد ، ناتوان و ناکارآمد باشد ، آیا دلیلش این نیست که قـدرت در کشور شما در یـد بی کفایت عده ای خاص قرار دارد ؟
آیا شما به این مسئله واقف نیستیـد که اگر میخواهید مردمـی شویـد و در جهان وجهه ای بدست بیاورید باید از کشور خود شروع کنید ؟
شما که نگران این هستید که عراق به پنجاه سال گذشته برگردانده شده ، شما که دغدغـۀ رفراندوم در فلسطین را داریـد ، شما که در نقشۀ جغرافیائی دنیا به دنبال اسرائیـل میگردید ، لحظه ای هم به کشور خود بیاندیشید اگر اسرائیل وجود نداشته ایـران شما که دارای تمدنی 2500 ساله است ! ...
جناب آقای رئیس جمهور
شما سعی کنید مشکلات کشور خودتان را حل کنید تا فتح البابـی باشد برای حل بحران در جهان ...
من یک مسیحی هستم و شناخت چندانی در مورد دیـن اسلام ندارم ، اما نمی توانم درک کنم بازداشت دکتر رامین جهانبگلـو توسط ماموران امنیتی ایران ، با کدامیک از آموزه های پیامبر اسلام و حقوق بشـر مرتبط است ؟آیا شما اینرا مایۀ مباهات خود میدانید که روشنفکران و فلاسفۀ کشور را به زندان بیافکنیـد ؟
من با دانشجویان در ارتباط نیستم اما سازمانهای مدافع حقوق بشر و همتاهای سیاسی من و جنابعالی از من سوال می کنند ، مگر ملت ایران بشـر نیستند که اینچنین مورد ظلم و ستم حکومت اسلامی واقع شده اند ؟
اگر شما موافق آزادی و رفراندوم هستید چرا 27 سال است در کشور خود انتخابات آزاد برگزار نمی کنید ؟
آیا ملت شما حق انتخاب ندارند ؟ چـرا تمام کاندیداهای کشور شما باید از فیلتر شورای نگهبان بگذرند ؟ به نظر جنابعالی این معنای آزادی است ؟ به نظر شما این حقانیت اسلام است ؟
جناب آقای رئیس جمهور
چـه زیبا نوشته اید که همۀ دولتها وظیفه دارند امنیت و آرامش ذهنی برای شهروندانشان را فراهم کنند
آیـا دولت ایران که شما سرسلسله اش هستید تلاشی در این زمینـه داشته است ؟
آیا نقش رسانه هائی که در نامه تان از آن یاد کردید شامل صدها نشریه توقیف شده ایـرانی نمی باشد ؟
آقای رئیس جمهور شما پنـد و اندرزهائی را که به ما داده اید خودتان اجرا کنید که ملت شما استحقاق بیشتری در این مقوله دارد و بیشتر مورد اجحاف در باب آزادی و حقوق فردی قرار گرفته است همچنین اگر اسلام را مکمل ادیان دیگر بدانیم چون پیامبر شما خاتم انبیا نامیده شده ، توقعات بیشتری از شما که پسوند اسلامی بودن را یـدک میکشید در باب ایجاد مدینـۀ فاضله میرود آیا شما نمی خواهید به رستگاری که نـوید آنرا به ما داده اید برسیـد ؟ یا وعدۀ حکومت عـدل را قبول ندارید ؟
آقای رئیس جمهور من قصد دخالت در امور داخلی کشور شما را ندارم اما آنچه مبرهن است ، زندانیهای سیاسی در کشور شما بیش از زندانیان گوانتاناما مورد بی مهری و آزار قرار می گیرند ، آیا این معنای عدالت اسلامی است ؟
شما که دغدغه بی خانمان های آمریکائی را دارید آیا میدانید دولت ما به هزاران نفر از اتباع دو ملیتی شما حقوق و بیمـۀ رایگان پرداخت می کند ، اشخاصی که اگر کشور خودشان امـن بود هیچگاه پای به اینجا نمی گذاشتند و نان خالی مملکت خودشان را به بوقلمـون های شکرگزاری ما ترجیح میدادند ، شما به جای نگرانی شهروندان آمریکائی نگران فقر فزایندۀ ملت خود باشید ، آیـا غنی سازی اورانیوم می تواند شکم آنها را سیـر کند ؟
آقای رئیس جمهور دوران شعار پایان یافتـه و شعـور در جهان امروز حرف اول را میزند
در دیپلماسی امروز دنیـا این نوع نامه نگاری ها را وقت کشی قلمداد می کنند ، اما ادب اقتضا میکرد که من به شما پاسخ دهـم و شما را بیاد همان قادر متعال که در بند بند نامه نامش را برده اید بیندازم ، اگر او ناظر بر اعمال شما باشد می بیند که شما نه تنها نتوانستید صلح و امنیت و رفاه را برای ملت خود به ارمغان بیاورید بلکـه بسیاری از آزادیهای فردی آنان را نیز سلب کرده اید .
جناب آقای رئیس جمهور با شعری از شاعر پارسی زبان نامه ام را به پایان میرسانم
از کوزه همان بـرون تراود که در اوسـت
رئیس جمهور آمریکا
جورج _ بــوش
از جمـادی مُـردم و نامـی شـدم
وز نمـا مُـردم ز حیـوان سـر زدم
بار دیـگر از ملـک پـران شـوم
آنچـه در وهـم نـآیـد آن شـوم
روزگـار می گذرد نه بر روال ، که بر زوال
وقتی تعهدنامه میدهی که ننویسی باید وفای به عهـد کنی در غیر اینصورت عهد شکن تلقی میشوی و به سرنوشت آنهائی گرفتار میشوی که در بندند و آرزوی آزادی دارند
این روزها یادآور روزهای بزرگی در تاریخ ایـران محسوب میشود سالگرد دکتر مصدق ، روز جهانی زن ، تصمیم گیری بحران هسته ای و ارجاع آن به شورای امنیت ، چهارشنبـه سوری و ...
اما من نباید بنویسـم و نمی نویسم
امروز لاریجانی اعلام کرد :
اگر پرونده ایران به شورای امنیت برود غنی سازی را شروع و به هیچ عنوان زورگوئی را تحمل نمی کنیم و تحریم هم هیچ اثر سوئی بر کشور ما ندارد
خوب این رو که راست میگه ملت ایران به قدری با فقر و تنگنا دست به گریبان است که تحریم چندان مشکل ساز تلقی نمیشه ، شاید هم مجبور بشویم همان کیک زرد های هسته ای را به جای قوت لایمـوت نوش جان کنیم ، روزی که میبایست عاقلانه عمل شود نشـد ، امروز هم دیگر راهی نمانـده و باید خود را دست تقدیـر سپرد
پوزش مرا بپذیرید ، سالی خوش در پناه ایـزد منان برایتان آرزو دارم
دوستــان عیب کنندم که چـرا دل بتـو دادم
باید اول ز تو پـرسیـد که چنین خـوب چرائی
دوست عزیزی برایم نوشته :
در سرزمینـی که گفتن آزاد است ... عشقی برای خواندن نیسـت ...
به این جمله خیلی فکر کردم و دیدم کاملا درسته ، وقتی روزنامه های نصف و نیمه را باز می کنیم با چه ولعـی شروع به خواندن می کنیم ، وقتی بسراغ خبرهای اینترنت میرویم چگونه چشمانمان را می دوزیم به صفحه مانیتـور و دعا می کنیم خدایـا فیلتر نباشد ، وقتی پیچ رادیو بیگانه را می چرخانیـم چقدر دلمان می خواهد فوری صدای گوینده را بشنویم و در جریان اخبار کشورمان قرار گیریم
اینهـا همه گـواهیست که در جو اختناق ، سانسور و تک صدائـی به سر می بریـم
هر روز دسیسه ای ، هر روز معضلی ، هر روز بحرانـی
بمب گذاری در حرمین امام دهم و یازدهم شیعیـان کار چه کسانی می تواند باشد ؟
یا کار اسرائیل و در جواب مناقشات اخیر و پیامد صحبتهای احمدی نژاد در زمینه ی هولوکاست است
یا کار کسانی است که بدنبال اختلاف شیعه و سنی هستند مثل گروههای تندرو جهاد اسلامی وحماس و حزب الله ... یا طرفداران بن لادن
یا کار تروریست های حمایت شونده از طرف رژیم جمهوری اسلامی است که می خواهند مانور تبلیغاتی بدهند
ای کاش در راهپیمائی مردم ایران شعار میدادند مرگ بر بمب گذار ....
اما اینکه کشورهای مسلمان سنی مذهب حتی بعنوان یک متعهد به حقوق بشر هم این اقدام تروریستی را محکوم نکردند جای بحث و تاسف بسیار دارد ، آیا این شروع تفرقه و جدال بین شیعه و سنی نیست ؟ و آیا در چنین برهه حساسی وقت این است که ما یک هفته عزای عمومی اعلام کنیم ؟ آیا سانحه سقوط هواپیمای حامل ارباب جراید و گزارشگران رادیو و تلوزیون که هموطنان ایرانی خودمان جان باختنـد به این اندازه یا نصف آن نیز اهمیت نداشت ؟
هرجای اوضاع مملکت را بگیری یک جای دیگرش می لنگـد
مردم بینـوای ایران به نان شب محتاجند ، سردمدآران رژیم ره آورد انرژی هسته ای را به آنان می دهند
خطر جنگ ، تحریـم و ویرانی کشور عزیزمان را تهدید می کند ، حکومتیان کاسه داغتر از آش شده اند و بدنبال منافع فلسطین ، سوریه و عراق شعار میدهند .
شکایت رسمی از رئیس جمهور ایران در باب موضوع هولوکاست به دادگاه تسلیم شده و تمام پیمان های دیپلماتیک در مخاطره است و او برای ملت سخنرانی میکند که من مامور آب هستم
بیخود نیست که گفته اند : تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنـرش نهفته باشـد
این اوضاع و احوال مملکت ماست ، ایران پرافتخاری که روزی مهد تمدن و شکوه و عظمـت بود و امروز زنگ تفریح دیپلماتیک کشورها شده
اسب زمان بی محابا میتازد و فرصت ها از دست میرود ، اگر دیـربجنبیم روزی خواهد رسید که هیچ امیدی پیش روی خود نمی بینیم ، دوستان عزیزی محبت کرده بودند و پیام گذاشته بودند که از لطفشان بسیار سپاسگزارم
اما اجازه بدهید ننویسم که دیگر این ملک و مملکت جای نوشتن نیست چرا که دست بر قلم ها کنج عزلت گزیده و به بنـد کشیده شده اند
مگـر الهـام افروتن چه کرد که چنین رفتار غیر انسانی در حق او روا داشتند ؟
مگـر آرش سیگارچی که اکنون در بند است ماه پیش در بیـن ما نبـود ؟
مگر امیـدی به آزادی اکبر گنجی میرود ؟
مگر کارگران اتوبوسرانی چیزی غیر از احقاق حق خود طلب کرده بودند ؟
مگر دراویش گنابادی قـم جانیـان بالفطره بودند که چنین مورد آزار و اذیت قرار گرفتند ؟
اینها همه گواه صادقی است که نباید " بایدها " را نوشت
امروز به یقینی رسیدیم که نمی توانیم آن را نادیده بگیریـم به اینکه در سایه ی یک استبداد واقعی بسر می بریم استبدادی که تلخترین وجه آن سوءاستفاده از نام اسلام است ، اگر حکومتی واژه ی اسلامی را یدک نکشد و این همه ظلم و فساد و تباهی در سایه اش مشهود باشد قابل تحمل تر است تا حکومتی با پسوند اسلامی چنیـن بر مردم بتازاند که هیچ طیف و قشر و دسته ای از گزندش در امان نباشد .
ای کاش مسلمانان به جای اینکه پرچم کشورها را پالان خر کنند و در شهر رژه روند وسفارتخانه ها را به آتش کشند غیرت به خرج میدادند و نمی گذاشتند دین ملعبه دست پاره ای دین فروش قرار گیرد و تعلیمات عزت بخش آنرا چنان مسخ کنند که به عوض سرفرازی و کمال ، سرافکندگی ببار آورد .
چه به آتش آزادي، چه به آتش غيرت
عبدالکريم سروش
ظالم آن قومي که چشمان دوختند
وز سخن ها عالمي را سوختند
حق آزادي بيان گويا امروزه تکليفي شده است تا با نام محمد گستاخي و دليري کنند.
از اين خصمانه تر چنگ در خون آزادي نمي توان برد. مسلمانان از اين کار رائحه توطئه و تخريب مي شنوند و در آن رسم تطاول مي بينند و تباني و تلاقي سکولاريسم و بنيادگرايي را مي خوانند. بايد به خدا و خرد پناه برد از اينکه فوندامنتاليسم سکولار هيزم بر آتش فوندامنتاليسم ديني [که گاه به هوس نام غيرت ديني بر خود مي نهد] بريزد و آشوب و اشتلم برانگيزد.[*]
نيکخواهاني که در پي تحکيم ستون هاي ديالوگ هستند، از اينکه گردش گزاف قلمي همه جهد و جهاد آنان را غرقه سيلاب خشونت و خصومت کند، چرا اندوهگين نباشند؟
ناشران نافرهيخته آن نقوش نازيبا [در رسانه هاي دانمارک و نروژ و سوئد و اسپانيا...] بايد اينک شرمنده و پوزش خواه دل هاي بريان و چشم هاي گريان و جان هاي بي تاب و روح هاي مجروحي باشند که از نهيب آسيب آن بي حرمتي بر خود پيچيده اند و لرزيده اند.
آزادي بيان محترم است، چون آزادي آدمي محترم است و آزادي آدمي محترم است چون آدمي خود محترم است و اگر تيغ آزادي جامه حرمت آدمي را چاک کند چه جاي تيز کردن آن تيغ برهنه است؟ آزادي بيان نه يگانه حق آدمي است و نه برترين حقوق او. و اگر با ديگر حقوق آدميان موزون و مقيد نشود، قامت حقوق را ناساز و بي اندام خواهد کرد. آزادي نه يک مرکب شخصي بل يک مسابقه جمعي است و آنکه با نقض قواعد اين بازي چراغ رقابت خردورزانه را خاموش مي کند، از خرد و آزادي چه بر جاي خواهد گذاشت؟
ادب بيان ادب خاموشي هم هست و آنکه از حق آزادي بيان بهره مي جويد اما حق خاموشي را نمي گذارد، فقط به نيمي از حقيقت دست يافته است. حکيمان مگر نگفته اند:
دو چيز طيره عقل است، دم فرو بستن
به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي
و که گفت که آزادي بيان جواز آزادي عمل هم هست؟ و مگر جاي انکار است که تخفيف و تحريک دو عمل اند نه دو سخن؟
امروزه به تقريب، ربع ساکنان ربع مسکون مسلمانانند که نام ناميراي محمد را هر روز در ماذنه ها به بلندي بانگ مي کنند و در نمازها با درود و ستايش بر زبان مي آورند. اين نام، ناموس مسلماني است. سرمايه و ثروت قدسي امت احمدي است. پرچم خجسته غرور و شعور و آرمان و انديشه و آبروي عالم اسلامي است. نماينده و نماد همه ارواح مکرم و پاکان دو عالم است. "نام احمد نام جمله انبياست".
خوار داشت اين نام، خوارداشت تمدن کلاني است که بر صورت صاحب آن نام ساخته شده است، خوار داشت هزاران هزار جان شيفته اي است که از او هويت مي گيرند و معنويت مي آموزند، خوار داشت صدها عالم و عارفي است که از سفره او قوت و قوت گرفته اند و مي گيرند. خوارداشت غرور و شعور و عشق و ايمان پاره بزرگي از بشريت است.
باکي نيست. سوزاندن اين عود چه به آتش "آزادي" و چه به آتش "غيرت"، عالم را عطرآگين خواهد کرد. اما آتش افروزي آيا ادب آزادي و دينداري است؟
قصد کرده ستند اين گلپاره ها
که بپوشانند خورشيد تو را
در دل که لعل ها دلال توست
باغ ها از خنده مالامال توست
اين قطعه را مي نوشتم که اخبار دل آزار آتش زدن سفارت خانه ها در دمشق و بيروت و تهران رسيد. دانستم که اين تندروها در برانگيختن آن تندروها نيک کامياب شده اند. اين کاميابي را، که عين ناکامي اعتدال و مداراست، بايد به جهان اسلام تسليت گفت. محمد [ص] که خود آموزگار آزادي و غيرت بود اينک قرباني جفاي آزادي درايان و غيرت فروشاني مي شود که خاک در ديده حريت مي زنند و چاک در دامن ديانت.
سلام بر حسیـن اولین مظلوم عالـم
تــرا به جـاه و جلالت قسم دهـم
ترا به آفتاب جمال ، بـرارت قسـم دهم
به جانثـاران دشت بلا ، بـه نینـوا
ترا به خون فرق علی اکبـرت قسم دهم
به گریه ی طفلان تشنه در بـرهوت
ترا به حلق خشک علی اصغرت قسم دهم
به سوز دل " زینب دلـخـون کربلا "
ترا به دردهـای دل مـادرت ، قسـم دهـم
به جمله شهیدان به خون خفته ی رهت
ترا به اشک شیعه ی غم پرورت قسم دهـم
چشـم ترحـمی به ایـران ما نمـا
گشتـه زجـور یـزیـدان چـو کربلا
می نویسـیم پس هستیـم !
و آنان که نمی نویسند نیستند که چشم بر قلمشان سپاریم و درد دل التیام بخشیـم
سمیعی نژاد ، عبدالهی ، زندی ، زارعی و سیگارچی به جـرم وبلاگ نویسی در زندان به سر می برند و مدرسی و عبدالله پور و حامد متقـی هم در لیست سیاه قرار دارند ، تا بیاد آوریـم نوشتن جرم است و قلـم حرمت ندارد .
آیـا این اسلام و مسلمانی است ؟
آیـا این همان شبـه اسلامی نبود که حسین ابن علـی در مقابلش ایستادگی کرد و حماسه ی کربلا شکل گرفت ؟
آنچه در اسلام حسیـن به چشم می خورد آزادگی است و شهامت ... حسین با خون خود به رهروانش آموخت که دست بیعت به ظالمان به ظاهر مسلمان ندهند و پیروان راه حسین به گوش جان سپردند و به زندان بنی امیه افتادند .
در فضیلت تلاش وبلاگ نویسان در بند و منتظر بند ، همین بس که خداوند در قرآن به قلـم سوگند یاد کرده و همین بس که بدانند " الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم "
زمان وامانده ، مکان مچاله شده و میان رویا و کابوس دست و پا میزنیـم
زمانی که گفتیم و نوشتیم و فریاد زدیـم با بحران انرژی هسته ای باید عاقلانه و مدبرانه برخورد شود گوش شنوائی نبود ... نـه اینکه من بگویم و بنویسم تحلیل گران نوشتند و سیاستمداران راه حل پیشنهاد کردند
اما " مـرغ یک پای " جمهوری اسلامی فقط شعار داد که چنین و چنـان می کنیم
امروز هم برسردوراهی ای قرار گرفته ایم ، که هر دو راه به نابودی ایران ختم میشود
یا باید با دول غرب و آمریکا مقابله کنیم و تن به مخاطره دهیـم ، یا باید شرایط آنان را قبول کنیم و تن به ذلـت دهیم
حکومت جمهوری اسلامی ، تریبون سازمان ملل متحد را با منبر وعظ و خطابه اشتباه گرفت و چوب این ندانم کاری را ملت ایران باید بخورد ، امروز حتی روسیـه و چین هم میلی به میانجی گری در رابطه با بحران انرژی هسته ای ایران ندارند ، شاید آنها هم از سیاست دوگانه ی حکومت خسته شده اند ، حکومتی که هیچ قدمی برای وجهه سیاسی خود برنداشت ، این حکومت جمهوری اسلامی است که با اعمال ضدبشری به جورج بوش اجازه میدهد چنین سخنرانی ایراد کند که : ... ما ایران را آزاد می کنیم ...
دولتمردان جمهوری اسلامی شعور سیاسی ندارند که اگر داشتند در این برهه از زمان با بازداشت های فله ای اعضای سندیکای اتوبوسرانی ، احکام ناحق برای وبلاگ نویسان و در بند کردن مخالفان ، بهانه به دست آمریکا و متحدانش نمیدادند ، آیا سازش با ملت ایران و پذیرفتن دلسوزی های هموطنان بهتر از تن به جنگ و ذلت سپردن نبـود ؟
مسلمانـان ، مسلمانی کجا رفت ؟
که برعاشق ، ز زاهد جـورها رفت
سلام ... و ممنون از تمام دوستانی که بوسیله ی کامنت یا ایمیل مرا مورد لطف قرار داده بودند
صدا و سیمای آقای ضرغامـی ، چپ و راست یا از سالگرد پیروزی انقلاب میگه یا مردم ایران را از ترس و وحشتی که بر دل جورج بوش و دولت آمریکا از واکنش جمهوری اسلامی و افزایش بهـای نفت افتاده ، مطلع می کنه
شاید آقای ضرغامی اطلاع نداره که ایالات متحده آمریکا بزرگترین ذخایر نفت دنیا رو در اختیار داره . . .
چیزی تا برگزاری اجلاس شواری حکام باقی نمانده
تا ببینیم دیگه چه آشـی برایمان می پزند ؟
توی این مملکت گـل و بلبل هیچ چیزی دور از ذهـن و تصور نیست
یک روز حوادث بمب گذاری اهـواز در حاشیه ی سفر ریاست جمهـور و شناسائی بمب گذارن که به انگلیس وابسته هستند ، روز دیگر بردن مجتبی سمیعی نژاد با دست بسته سر جلسه ی امتحان ، روزی فتوای آیت الله صانعی که مشروعیت نظام در گروی خواست و آرا مردم است ، روز دگـر هجوم به منازل همین مردم و بردن آنها به زندان اوین ، روزی از بین بردن سران سپاه و برگزاری مراسم ترحیم از طرف عاملان اصلی آن وووو
چـه کشور آزاد و مترقـی داریم ، بیخودی هی قـر میزنیم آزادی نیست
خوب اگه آزادی نبود که حقوق زندانی سیاسی رعایت نمیشد که با دست بسته سرجلسه امتحان حاضر بشه ، اگه آزادی نبود که مرجع تقلیدی نمی تونست نظرش رو ابراز کنه ، اگه آزادی نبود که سندیکای اتوبوسرانی حق اعتصاب نداشت ، اگه آزادی نبود که انگلیس نمی تونست تو کشور امام زمان بمب گذاری کنه ، اگه آزادی نبود که سران سپاه پاسداران و چندین و چند امیر با هم درآسمان به لقاالله نمی پیوستند
یک کمـی انصاف هم خــوبه !! !! !!
__________________________________
بگذارید این جمله را هم بنویسم و پست امروزم را به پایان برسانم که به هیچ وجه دل و دماغ نوشتن ندارم
ایمان زمانی پدید می آید و متجلی میشود که علاوه بر یقین ذهنـی ، تعلق خاطر و خضوعـی هم به
کسی یا چیزی پیدا شود و توکل هم چاشنی اش شـود
برآستـان جـانـان گر سر توان نهادن
گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد
هر دم از این باغ بـری میرسد تازه تر از تازه تری میرسد
سياست بي حساب و كتاب هر جا كه باشد نتيجه اش همين است، تكرار و تكرار. و هر روز بيشتر از روز قبل مردم را به ضلالت ميكشاند، مردمي كه سعي ميكنند در قوانين نيمه تعريف شده جمهوري اسلامي دريچه اي به سـوی نور بگشايند ، اما آنچه می بینند فقط تاریکی است و تاریکی ....
بار دیگر هواپیمائـی سقوط کرد ، بار دیگر سیاستی در پشت پرده طرح ریزی شد و بار دیگر ملتی بازیچه ی دست مزدوران خود فروخته قرار گرفتند
دیگر تـوانی برای نوشتن هم نداریم از چه بنویسیم ؟
از کدام گلایه ها شروع کنیـم ؟ ... از کدام درد قلمفرسائی کنیـم ؟ ... وقتی که قلم هایمان را می شکنند وقتی که اجازه خواندن مطالب جسته و گریخته ی ما را حتی به تعداد انگشت شماری وبلاگ خوان هم نمی دهند ، وقتی که ملتی را چنان احمق فرض می کنند که از متجلی شدن سگ در حرم امام رضا ، از عربضه های بلند و کوتاه در چاه جمکران و رواج خواب و خیال و نسبت دادن کارهای خود به امام زمان ، برایشان می گویند ...
دیگر چگونه میتوان نوشت ؟
بدبختی این ملـت خرافات است و بس ... همین امر باعث شده هر روز با هزینه کردن غیـر متعارف مبانی دینـی برای اثبات دیدگاه و نظریات شخصی شاهد رواج این خرافات که شعور انسان را به بازی می گیرد و رذالتی است بس عظیـم باشیم .
این هجمـه ی جدید نه تنها ملت ایران را در آتش خود میسوزاند بلکه اسلام و مقام ولایت فقیه را هم مصون نخواهد گذاشت .... بـوهای بدی از این رواج خرافه پرستی به مشام میرسد ... بوئی که در تاریخ تمدن کهـن ایران زمین تا به امروز به مشام نرسیده بود حتی فقه صفوی هم که با مردمی به مراتب بی سوادتر از امروز طرف بـود تا این حـد به دیوار پوسیده ی خرافات نچسبید که امروز اینها در قرن تکنولوژی و علـم ، خود را به آن آویزان کرده و چنین با شعور ، احساسات و فرهنگ مردم بازی میکنند .... اين بو كه فضاي کشور ايران را آکنده است ، آیا بوی دلهای سوخته ی مردمی است که در آرزوی آزادی بپاخاستند و در باتلاق متعفـن خرافی پرستی اسیر شدند ؟ يا بوي برگهاي سوخته ی ولايت فقـیه است كه رقيب با همان مكانيزم از صحنه راندن اصلاح طلبان، سعی دارد ولايت او را نیز به آسمان بفرستد؟ هـر چه هست بوی مشمئز کننده ای است .
ملت ايران از عدم رعايت حقوق بشر توسط حاکميت رنج مي برد ، از فساد و تک قطبی بودن سردمداران در عذاب است ، از سرنوشتی که برایش رقم خورده و تا حدودی خود را نیز در این مقدرات شوم سهیم میداند به ستوه آمده ، اما چه می تواند ، بکنـد ؟
آرمان عدالت و آزادی خواست این مردم است ، اما نـه این عدالت عوام فریبانه ای که هر روز مهره ای جدید در عرصه ی شطرنج سیاست و سیاست بازی از آن سخن می گوید و نـه این آزادی که رژیم جمهوری اسلامی به ملت عطا کرده که در کوچه و خیابان ، در مجامع بین المللی و حتی در سفر به حج ، در کمال آزادی شعار " مرگ بر آمریکا و اسرائیل " سر دهـیم . ما آزدایم فقط برای دفاع از مقاصد حکومت ...
همه چیز این حکومت وارونـه است ... مگر نـه اینکه وقتی به زیارت خانه ی خدا و به مناسک حج ابراهیمی می رویم باید دل از کینه و دشمنی پاک کنیم و حتی از دشمنان خود نیز حلالیت بطلبیم برای اینکه حج مان مقبول افتد پس چگونه می رویم و آرزوی مرگ می کنیم ؟ ... این هم قانون " اسلام مصباحی " است ؟ ... وگرنه خاتمیت حضرت محمد و شیعه ی جعفری چنین آیینی ندارد .
چقدر دلتنگ و خسته ام ... فقط خـدا میداند و بس
کشور عزیزمان که روزی مایه افتخار و مباهات خاورمیانه بود امروز فقط 120 میلیارد دلار بدهی خارجی دارد و اکثریتی که زیر خط فقر به گذران زندگی مشغولند ... و صد البته ... نیروگاه اتمـی که اگر همچنان بدست نابخردان باشد ، حکم انبار دینامیتی را دارد برای به آتش کشیدن ملتی سربلنـد و تمدنی کهن ...
نـه توان فکر کردن دارم ، نه حوصله ی نوشتن
دوست دارم نفرین کنـم ، بر آنان که ایران را به چنین منجلابی کشاندند و اسلام را به سخره در آوردند
اما نفرین در مـرام و مسلک و اسلام من ، گناه است .
آن " اسلام مصباحی " است که نفرین و مرگ برای مخالفانش میخواهد
پس خدایا همه ی بندگانت را به راه راست هدایت فرمـا _______ الهـی آمیـن یا رب العالمیـن
حاتـم گمشده را باز بجـوی ای ایـران
که بدان حلقه جهان زیر نگین ما بـود
اگر خود را باور کنیم پیروزی از آن ماست
اعتصاب کارکنان اتوبوسرانی بار دیگر به ما فهماند که وقتی یکدل و متحد باشیم کسی را یارای مقابله با مانیست ، همانگونه که حکومت در مقابل اتحاد سندیکای کارگری کـم آورد و مجبور به تسلیم شد گرچه اصانلو هنوز در بند است که آرزو می کنیم هر چه زودتر آزاد شود ( شنیده شده میخواهند از او توبه نامه بگیرند و انگ توطئه ی خارجی ببندند )، اما این اعتصاب و تحقق خواست کارگران پـوئن مثبتی بود برای اینکه بیاد بیاوریم ، اعتصاب کمرحکومت را می شکند و رژیم را فلج میکند .
فیلترینـگ و بستن سایت های سیاسی در روزهای اخیر توسط رژیم ، نشان دهنده ی ضعف و ترس از اتحاد و انسجام بین مردم است .
اما زهـی خیال باطل ، مگـر در انقلاب 57 اینترنت ، ماهـواره ، روزنامه های آزاد وجود داشت ؟
چیزی که باعث به ثمر رسیدن انقلاب شد نارضایتی عمومی و اعتصابات فراگیر بود .
امروز نیـز اگــر رژیم به خود نیاید تاریخ تکرار خواهد شـد چرا که تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران در یکصد سال اخیـر فراز و نشیب های بسیار دیده است ، بر مسند نشستگان رژیم جمهوری اسلامی باید به خود بیایند و قبول کنند که آنچه تاکنون جریان داشته نه عقیده ی سالم اسلامی بوده ، نه اخلاق سالم اسلامی و نه عمل سالم اسلامی ...
امـا آنچه که ملـت ایران برایش قیام کرد ، استقلال و آزادی بود و یک نظام صالح و سالم اسلامی ، که متاسفانه هیچکدام از خواسته های ملت رنگ تحقق بخود نگرفت .
وضعیتی که اکنون بر ایران حاکم است نتیجهی سیاست غلط مصالحه و تزلزل دوران خاتمی، سازش و عقبنشینی و تسلیم آن در برابر تعرض دایم اقتدارگرایان علیه حقوق و آزادیهای مردم، علیه مطبوعات و منتقدان و دگراندیشان بود نتیجهی سیاستی بود که میخواست با پند و اندرز نیروهای مافوق قانون را به رعایت "قانون" وادار سازد و همزمان از ایجاد و رشد جنبشهای اجتماعی جلوگیری میکرد و عملاً میدان را به خشونتطلبان میسپرد. پیامد این سیاست از دست رفتن فرصتهای تاریخی متعدد، تهاجم بیوقفهی مافیای حاکم و عقبنشینیهای متوالی اصلاحطلبان و کشاندن مردم به انفعال بـود .
مردم دیگر پیمانه ی صبرشان لبریز شده و این را دریافته اند که با زبان نقـد ، با قلـم دلسوزانه و با سعه صـدر راه به جائی نخواهند بـرد الا زندان اویـن ... اگر صدرنشینان به خود نیایند در آینده ای نزدیک اعتصابات همه گیر ، تظاهرات خیابانی و مخالفتهای علنی جامه ی عمل می پوشد و آنروز دیگر برای بیانیه دادن و اقرار به اشتباه دیـر است ملت ایران نشان داده که در مواقع بحرانی تن به آشتی ملـی در نمیدهند .
یارب از ابر هدایت برسان بـارانی پیشتـر زآنکه چو گردی زمیان برخـیزم
